نی نی ناز من ***** منتظرم منتظر آمدنت

بدون عنوان

سلام عزیز دل مامان و بابا عیدت مبارک جیگرم ، عید آمد ، سال نو شد ، ولی من امسال هم سفره هفت سین دو نفره پهن کردم. موقع سال تحویل من و بابایی سر سفره از خدا خواستیم که انشالله خدا توی سال جدید تو را به ما بده. عزیز دلم کی می آیی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ انشالله توی سال جدید قدم رنجه کنی و تشریف بیاری ............ ما که ناز تو خریداریم .............. یه کم هم به فکر من باشو بیا ..........................
4 فروردين 1392

بدون عنوان

خدایا...... می دانی؟ خسته ام از ادم هایت.....ادم هایی که ادم نیستند....خسته ام از لبخندهاشان که بوی تمسخر خالص می داد..... خدایا.....تابحال بنده بودی؟ بنده بودی تا خدایت را خالصانه فریاد زنی و خدایت بی خیال به خداییش بپردازد؟ تا بحال جواب نکرده هایت را پس داده ای؟ تا بحال شده است بی انکه مقصر باشی مجازات شوی؟ خدای من خستگی عمری دوندگی را تا بحال به دوش کشده ای؟ دیگر هیچ نمی گویم....جز انکه............................ مانند همیشه خسته ام.....خسته تر از فرهاد کوه کن.......کوه نکنده ام......عمریست تنها دل می کنم.....دل کندن انقدر سخت تر از کوه کندن بود که فرهاد کوه کندن را ترجیح داد......... عمریست پیشه ام دل کندن است.....از ارزوهای...
8 اسفند 1391

بدون عنوان

  نیا باران زمین جای قشنگی نیست؛  من از جنس زمینم خوب میدانم، که:   دریا، جاده ی تو؛ ماهی بیچاره را در تور ماهیگیر گم کرد...  نیا باران   زمین جای قشنگی نیست؛  من از جنس زمینم خوب میدانم، که:   گل در عقد زنبور است، اما یک طرف سودای بلبل؛ یک طرف بال و پر پروانه را هم دوست میدارد...  نیا باران   زمین جای قشنگی نیست؛  من از جنس زمینم، خوب میدانم، که:   اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند...  نیا باران   زمین جای قشنگی نیست؛  من از جنس زمینم خوب میدانم:...
16 بهمن 1391

بدون عنوان

سلام عزیز دلم امروز تصمیم گرفتم برات بنویسم اما الان که شروع به نوشتن کردم نمی دونم چی بنویسیم باز همون حرفای همیشگی رو بزنم که نیومدی و بیا !!!!!!!!!!!!!!!! دیگه خیلی خسته شدم از این انتظار ، دیگه نمی دونم چرا دارم کمتر بهت فکر می کنم چون برام یک آرزوی دست نیافتنی شدی مثل یه حسی شدی که فقط توی خیالم به داشتنت فکر می کنم و توی واقعیت اصلا به داشتنت فکر نمی کنم فقط عزیز دلم امیدوارم که یه روزی داشته باشمت که از این تنهایی لعنتی نجات پیدا کنم . خسته ام خیلییییییییییییییییی خسته تور رو خدا برام دعا کن ...................
16 بهمن 1391

بدون عنوان

من فقط می دانم باران  صدای  پای  اجابت است.... خدا با همه کبریایی اش  دارد  ناز می خرد..... نیازکن !!!!
7 دی 1391

یلدات مبارک جیگرم

سلام به عزیز تر از جانم، یلدات مبارک عزیزکم امشب شب یلداست ، من بابایی امیدوارم بودیم امسال شب یلدا رو سه نفری با تو جشن بگیریم ولی چه کنیم که شمت خیلی ناز داری و نمی خوای بیای پیش ما عزیز دل مامان کی می آیی تا سه نفری هر مناسبتی رو جشن بگیریم تا هر مناسبتی میشه جا خالی شما رو حسن نکنیم از خدا می خوام که سال بعد یلدا کنارمون باشی شما هم گلکم دیگه ما رو چشم به راه نذار و بیا به امید روزی که همه مناسبتها را با هم جشن بگیریم عزیز دل مامان می بوسمت   ...
30 آذر 1391

بدون عنوان

بر ساحل دریای مواج زندگیم به موج های خروشان می نگرم!   به پستی ها و بلندی ها، به ساده بودن ها   گاه قایقی می آید   دستی تکان می دهد و سلامی می کند   می ماند، می گوید!   می شنوم، می فهمم   و من می اندیشم:   کدام اندوهش را برایم به ارمغان آورده است؟   از کدام تیربار حادثه به من پناه آورده   از چه سخن خواهد گفت؟ از نبودن ها و سختی این نیستی ها!   دریای من! همیشه مواج است   و مسافران دریای من   همیشه اندوهی بر لب   و دلی از حادثه ای شکسته   وچشم بارانی دارند!   اینجا همیشه طوفانی ست!   ...
28 آذر 1391